تبليغاتX
عشقی دوباره آمد تا....
در آغاز آفرینش یکروز دروغ و حقیقت رفتند کنار رودخانه ، دروغ گفت : بیا شنا کنیم و حقیقت ساده دل قبول کرد؛ امام تا لباس هایش را در آورد و در آب رفت ، دروغ لباس او را دزدید و رفت... از آن به بعد حقیقت بیچاره عریان ماند و مردم دروغ را با لباس حقیقت دیدند
+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 10:35 |
اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ."

ايتاليايي ها ميگن:"عشق يعني ترس از دست دادن تو !"

ايراني ها ميگن :"عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود."

+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 10:33 |
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست .

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست .

تنهایی را دوست دارم چون بارها تجربه کردم .

تنهایی را دوست دارم چون خداوند هم تنهاست ...

تنهایی را دوست دارم چون در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریستو انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد ...

شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی و شاید تا

+ نوشته شده توسط وروجک در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 11:26 |
زمان به من اموخت...دست دادن معنی رفاقت نیست........

 بوسیدن قول ماندن نیست...........

 و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست..........

 هیچ وقت دل به کسی نبند

 چون این دنیا اینقدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمیشه

اگر هم دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو

چون دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی

+ نوشته شده توسط وروجک در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 11:22 |

الهی که شفا پیدا کنی تو

واسه دردات دوا پیدا کنی تو

تو این دنیا که بی وفایی رسمه

رفیق با وفا پیدا کنی تو

عمراً تموم دنیا رو بگردی

مثه من عاشقی پیدا کنی تو

***

نرو افسانه ی من نا تمومه

بدون اگه بری کارم تمومه

بهت گفتم بیا دنیای من باش

کنارت حتی مردن آرزومه

شنیدم تو دلت انگار می گفتی

که عاشقی کجاست وفا کدومه

***

می خوام به سردی شبهام بخندم

می خوام به پوچی فردام بخندم

وقتی میبینمت با دیگرونی

تو اوج گریه هام می خوام بخندم

می خوام داد بزنم تنهای تنهام

میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

***

منم تو شهر غم زندونی تو

غم وغصه دل ارزونی تو

نگو دوست دارم به یه غریبه

میشه اون مثه من زندونی تو

رسیده اون شبی که تو می خواستی

چه بدِ آخره مهمونی تو...

+ نوشته شده توسط وروجک در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 7:26 |

اینجا جنگل ترسناکی است

با هر نفس بیشتر در شاخ و برگ آنها فرو می روم

این بار زمان برای من متولد می شود

تا هر آنچه من در این سالها نوشیدم را به تمسخر بگیرد.

فریاد.....

سیاهی ها فوران کنید

من در آغوش تن برهنه واقعیت سالهاست در حال پوسیدنم

سایه های خاکستری مرا ببارید

تن خیس من لیاقت باورهای زیبای مرگ را نخواهد داشت

تاریکی ها به جشن بنشینید غروب زودرس مرا

که این بار من دراین بازی بازنده خود خواهم بود .

 

+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:41 |
کیسه ی کو چک چای تمام عمر دلباخته ی لیوان شد...

ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش توی آب جوش می سوخت...

کیسه ی کو چک با یک تکه نخ رفت ته لیوان حرف دلش را آهسته گفت

لیوان سرخ شد...

+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 14:55 |

سازنده ترين کلمه "گذشت" است...آن را تمرين کن.

پرمعني ترين کلمه "ما" است...آن را به کار بر.

عميق ترين کلمه "عشق" است...به آن ارج بده.

بي رحم ترين کلمه "تنفر" است...با آن بازي نکن.

خودخواهانه ترين کلمه "من" است...از آن حذر کن.

نا پايدارترين کلمه "خشم" است...آن را فرو بر.

بازدارنده ترين کلمه "ترس" است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترين کلمه "کار" است...به آن بپرداز.

پوچ ترين کلمه "طمع" است...آن را بکش.

سازنده ترين کلمه "صبر" است...براي داشتنش دعاكن

+ نوشته شده توسط وروجک در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:20 |

نفرین به این دل دیوونه

هر چی که می کشم از اونه

هر چی می خوام هیچی نگم

انگار نمیشه

بسته بدنبالم میاد

ولکن نمیشه

****

داری دیوونم می کنی ای دل خسته

چی کار به کار من داری ای بابا بسه

بی خیال تو شدم ازت گذشتم

ول کن دیگه حال ندارم بعد از شکستن

****

نفرین که دستی دستی

غرورمو شکستی

با یه نگاه ساده

عین بلور شکستی

****

فکر نمی کردم که می خوای

به این زودی ببازی

با خنده های سرسریش

به این زودی بسازی

هر چی کشیدم از تو بود

اما دیگه تموم شد

عمرم فقط حروم شد

+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 12:15 |

همه اونایی که مدعی این موضوع هستن که با رفتن عشقشون تا آخر عمر تنها میمونن یه جورایی همشون دروغ میگن

 

با این حرفشون فقط و فقط میخوان به خودشون چهره عاشقانه بدن و بگن ما آخر همه عاشقاییم

 

این همون چیزی بود که الان به یه نفر ثابت شد و بعدها بیشتر به بقیه آدما

 

نمیدونم از این کارشون چی گیرشون میاد که میگن :

 

(( تو اولین و آخرین کسی هستی که تو زندگی من پا میذاره اگه تو بری تا آخر عمرم تنها میمونم ))

 

نمیدونم واسه چی آخه این حرفا رو میزنیم ؟؟؟!!!!!

 

بهتر نیست بگیم :(( اگه یه روزی ترکم کردی مطمئن باش ، مطمئن باش حتی یه روزم تنها نمیمونم !!! حتی یه روز ؟؟؟))

 

آخه همه ما همین کارو میکنیم همه ما وقتی یکی رفت به فکر بعدی

 

دیگه پا بند بودن به یه عشق کهنه شده ، همش مال قصه هاست ، مال لیلی و مجنون بود ، مال شیرین و فرهاد بود

 

دیگه نه الان لیلی گیرت میاد نه مجنون که از عشق هم بمیرن

 

نه دیگه فرهادی هست که به خاطر شیرینش بیستون رو از جا بکنه

 

آخر این قصه هم فقط وفقط واسه من جالب بودو ..... در هر حال خودشون خوب مبدونن که اینا همش حرفه

 

همه اینا رو نوک زبون با باد هوا خشک میشه ، بعدشم پرپر میشه

+ نوشته شده توسط وروجک در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:41 |
آرزو هایم را رنگ دو باره می زنم

و می فروشمشان

خوشرنگ تر و زیبا تر از آنچه هستند

برای من

آنچه که بودند.....

آرزوهایم را می فروشم

و پول جمع می کنم تا آرزوی تو را بخرم برای خودم

آرزوی کوچک تو را

هر چند که به خوشرنگی آرزوهای خودم نباشند

آرزو هایم را می فروشم..

ارزان.....

کسی خریدار نیست؟

+ نوشته شده توسط وروجک در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:34 |
به شبهای سپید عشق سوگند
که شبهایم همه شب زنده داریست
تو اینجایی
تو آنجایی
تو هر جا
تویی آنکه از عشقش شده بلوا در اینجا
طوفان اگر بیاید
باران اگر ببارد
جان ز تنم در آید
باز این دلم برایت آهنگ می سراید
زر و سیمم دهند
یا که با فلک زنند
سیب و خرمایم دهند
یا بر دلم دشنه زنند
تو با هر قطره ی اشکی بباری
تو با هر دم درون من بیایی
گرمرا دارم زنند
گرمرا آتش زنند
گرمرا سنگم زنند
باز نامت بر زبانم جاودانیست
بیایی و نیایی
بخواهی و نخواهی
بدانی و ندانی
به لبخند ملیح عشق سوگند
که هر شب دیدگانم، بارانیست 
+ نوشته شده توسط وروجک در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:40 |

شب غمگینی است پر از بوی نم و خیسی تن ...

زمان مثل همیشه عجله دارد ... و سکوت تو تنهایی من را بیشتر می کند ..

چشمانم را می بندم

دستت را در دستم می گیرم و به آرامش غریبی می رسم ....

سعی می کنم در تمام نقاط تنت به باور برسم ...

و جواب تمام دوست داشتنهایم را لمس کنم .

 

این بار آرزو ها  در چند قدمی من به بار می نشینند .......

در وجود تو غرق می شوم

 

 

چشمانم را که باز می کنم به جز تنهایی و خانه هیچ چیز نمی بینم ....

 

به فکر فرو می روم .....

 

+ نوشته شده توسط وروجک در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:36 |

ما را ز درون خویش غافل کردند

 فهمیدن عشق را چه مشکل کردند

 انگار کسی به فکر ماهی ها نیست

 سهراب بیا که آب را گل کردند

+ نوشته شده توسط وروجک در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:29 |

منو ببخش که ندیده می گرفتم

التماس اون نگاه نگرونو

منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو

دست عشق دیگرونو

لایق عشق بزرگ تو نبودم "خورشید بانو"

قافل از معجزه ی تو

شد وجودم اسیر جادو

منو ببخش که درخشیدی و

من چشمامو بستم

منو بخشیدی و

من چشمامو بستم

منو ببخش...

       منو ببخش...

تو به پای من نشستی و

جدا از تو نشستم

چه نیاوردی به رووم

هرجا دلت رو میشکستم

منو ببخش...

       منو ببخش...

+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 19:45 |

اگر لذت ترك لذت بداني دگر شهوت نفس لذت نخواني از سينه تنگم دل ديوانه گريزد ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا از سر برون نمي?رود اين آرزو مر گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد توراميبينم وميلم زيادت ميشه

+ نوشته شده توسط وروجک در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 0:20 |

تمام بغض قناري ها صدات و تر سونده

 اجاق كينه ي پاييزي گل هات و سوزونده!

 تو اون ستاره خاموشي كه خواب تورو برده

پيام سرخ شقايق ها تو قلب تو مرده

+ نوشته شده توسط وروجک در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 0:17 |

هر كي آمد تو زندگيم       مي‌بردمش تا آسمون

امروز مي‌شد رفق راه       فردا واسم بلاي جون.

 نمي‌شه قلب عاشقو       به دست هر كسي سپرد

نمي دونم بد مياورد      يا چوب سادگي شو خورد

 هرچي كه بر سرم اومد      تقصير هيچكسي نبود.

 هرچي كه بود پاي خود      تو قصه‌هام كسي نبود.

 هيچكسي عاشقم نشد       هيچكي سراغم نيومد.

جواب كاره خودمه      هر چي بلا سرم اومد.

+ نوشته شده توسط وروجک در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 0:15 |
پدر...
نمیدونم در موردش چی باید بگم
فقط اینو میدونم جزء بزرگترین زیبایی های روی زمینه
کاش ... کاش میتونستیم ذره ای از محبت های اونهارو جبران کنیم
پدر روزت مبارک
+ نوشته شده توسط وروجک در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 12:2 |

Never say I LOVE YOU

                 If it isn’t really there             

Never talk about feelings

              If you really don’t care             

Never hold my hand

              If your gonna break my heart            

Never say you are gonna

              If you don’t plan to start            

Never look into my eyes

              And all you do is lie            

Never say hello

              If you really mean goodbye            

 

If you really mean for ever then please say you’ll try…

Never say for ever… because forever makes me cry…

ترجمه: خودم هم درست نفهمیدم!!!

+ نوشته شده توسط وروجک در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 9:52 |

وقتی تو رفتی

کلبه زندگی ام کوچکتر شد

من ماندم با حضور خلوت تنهاییم

من محصور غم های جاودانه ای شدم

که در اعماق وجودم ساکن شدند

وقتی که  امروز و روز های دیگر تو نیستی

آفتاب زندگی ام با رنگ دیگری طلوع خواهد کرد

آسمان نگاه دیگری خواهد داشت و باد ها از سوی دیگری خواهند وزید

آنگاه تقویم روز هایم جور دیگری ورق خواهند خورد

نگاه من مغلوب این حادثه ها می شود و احساساتم تسلیم این سرنوشت

ولی من نگویم که می هراسم از محراب مشکلاتم

من نگویم که دور می شوم از حقیقت درونم

من نخواهم فراموش کرد سوی این قبله گاه را

من تشدید این حادثه ها نخواهم بود

من پایان این جدایی خواهم بود

من نقطه اتصال مجدد می شوم

من سوگند خورده یک پیمان پاکم

من رهرو خسته ای جاده طولانی ام

من مسافر این راه باقی خواهم ماند تا به فردای نزدیکتری دست یابم
+ نوشته شده توسط وروجک در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 9:50 |

محبوبم

اگر برای آن به سوی تو می آیم

که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی،

بگذار تا در آنجا بسوزم

و اگر برای آن به سوی تو می آیم

که لذت بهشت را به من ببخشی

بگذار تا در های بهشت برویم بسته شود

اما اگر برای خاطر تو بسویت می آیم

محبوبم! مرا از خویش مران!

متبرکم کن

تا در کنار زیبایی جاودانه ات تا ابد لانه کنم

+ نوشته شده توسط وروجک در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 9:49 |
چه مغرورانه اشك ريختيم ...

               چه مغرورانه سكوت كرديم ...

                                چه مغرورانه التماس كرديم ...

                                                   چه مغرورانه از هم گريختيم ...

غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند ...

هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

+ نوشته شده توسط وروجک در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 14:32 |
من امروز دایی شدم

چه حس جالبی

هرچند من هنوز نتونستم خودم رو راضی کنم تا با بچه کنار بیام

آخه به نظر من بدترین موجودات روی زمین بچه ها هستند

(من خودم هم یه روز بچه بودم)...

+ نوشته شده توسط وروجک در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 16:15 |

یه غریبه اومد از راه با من آشنا شد

به هوای گذشته با من همصدا شد

خونه ی دل از محبت سرشار از صفا شد

به غرور گذشته رسیدم...

به هوای گذشته پریدم...

نونشته دلمو به غریبه سپردم

اون غریبه رو ساده شمردم

گول چشمای سیاهشو خوردم ...

       ندونستم که غریبه هرچی باشه یه غریبست...

+ نوشته شده توسط وروجک در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 0:52 |

رستنی ها کم نیست                من و تو کم بودیم

        خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست         من و تو کم گفتیم

        مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنی ها کم نیست                 من و تو کم دیدیم

        بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست        من و تو کم چیدیم

        وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخ را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست      من و تو کم خواندیم

        من وتو ساده ترین شعر سرودن را در معبر باد با دهانی بسته واماندیم

من وتو       خم نه و      در هم نه و          کم هم نه    

                                                                می باید با هم باشیم

من و تو حق داریم                 در شب این جنبش نبض آدم باشیم

من و تو حق داریم                 به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم

گفتنی ها کم نیست....

+ نوشته شده توسط وروجک در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 0:51 |

دیدی لم شکست....

دیدی که این بلور در خشان عمر من!

بازیچه بود...

دیدی چه بی صدا دل پر آرزوی من،

از دست کودکی که ندانست قدر آن

افتاد بر زمین،

دیدی دلم شکست....

+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 14:4 |

کاش مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد.

کاش مي شد فرياد مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد.

کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست پيچکي بسپارم

تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند

+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 14:4 |

یادته گفتی و گفتم که چه تنگه قفسامون

توی این تنگی وحشت چه میگیره نفسامون

تو میخواستی که رها شی ، من میخواستم که رها شم

تو میخواستی که فنا شی ، من می خواستم که نباشم

چه غریبونه نگاهت در و دیوار و نگاه کرد

انگار از تو آسمونا یه نفر تو رو صدا کرد

تو نگاه تو رضایت با غروری عاشقونه

شوق پرواز توی چشمات انگاری می ری به خونه

گفتی آروم زیر گوشم زندگی یه حرف پوچه

چرا موندن و پوسیدن آخرش رفتنه ، کوچه

حرف هردومون یکی بود تو چه زیبا پر کشیدی

قفسو ساده شکستی چتر گل به سر کشیدی

حالا حتی آسمونهام وسعتش به زیر پاته

می دونستی پر کشیدن بهترین راه نجاته

قدرتت به قدر دنیا ، دل تو مثل یه دریا

این حقارت واسه من بس که تو اونجا و من اینجا

من تو مرداب زمینم ، تو به معبودت رسیده

من توی بهت عمیقم ، تو به مقصودت رسیده

می دونی که تا ابد هم یادت از دلم نمیره

تو عقاب پر غرور و دل ، پرنده ای اسیره

اگه زندونم نباشه من توی دنیا اسیرم

تو می تونستی پریدی ، من می پوسم و میمیرم

+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 13:54 |

مرا در سینه پنهان کن

رهم ده در دل پر مهر و احساست

مر مگذار تنها ای دلیل راه امیدم

بهشتم آسمانم شعر جاویدم

 

مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم

برایت قصه ها خوان ، به پایت شعرها ریزم

مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم

 

مرا در دیده پنهان کن

که شبها تا سحر رویای آن چشم سیه گردم

مر مگذار تا دور از تو ای هستی تبه گردم

 

ز پایم بند دل مگشا

مرا بگذار تا کاخی برایت از وفا سازم

ترا از آرزوهایت جدا سازم ، ترا با کعبه دل آشنا سازم

بیا با من بیا تا در میان موج دریاها

میان گردباد سخت صحراها ، کنار برکه های قرق نیلوفر

تهی از یاد فرداها ، زجام چشم های تو می ناب نگه نوشم

 

منم آن مرغک وحشی، قفس مگشا

ز پایم بند دل را بر مدار ای آشنای من

مرا بگذار تا عمری اسیر آرزو باشم ، سراپا گفتگو باشم

شه من شهرزاد قصه گو باشم

 

مران از سینه یادم را ، مرا از کف مده آسان

منه امید جاویدم ، به لوح عشق من
                                     پایان...
+ نوشته شده توسط وروجک در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 13:53 |
Set as HOMEPAGE Script Click here to make dobareh-eshgh.blogfa.com your default homepage!